چهارضرب زدن
مترادفها
چهار ضربه زدن
لغت نامه دهخدا
چهارضرب زدن. [ چ َ / چ ِ ض َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابرو و مژگان باشد و این آئین بعضی از قلندران بوده است:
مرا ز صحبت اضداد عشق یار برید
چهارضرب کسی زد کزین چهار برید.ملاقاسم مشهدی.رجوع به چارضرب و چارضرب زدن شود.
فرهنگ فارسی
کنایه از تراشیدن موی ریش و سبیل و ابر و مژگان باشد و این آئین بعضی از قلندران بوده است.
جمله سازی با چهارضرب زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این اجرا هم (مانند اجرای گروه کیوسک) ضربآهنگ قطعه به یک ریتم چهارضربی تغییر یافت و امینی قطعه را برای سازهای غربی تنظیم کرد و در نتیجه ریزپردهها از این اجرا حذف شدند؛ اما بیبیسی فارسی در مطلبی تحلیلی، این تنظیم امینی و اجرای گوگوش را در تضاد با معنای شعر توصیف کرد و نوشت که این اجرا کمتر با استقبال مثبت روبرو شده است..
💡 ریتمهای گوآگوآ در سبک کلمبیا با ضربههای دو چوب روی گوآگوآ یا کنارههای کُنگا، همان الگوی آباکوآست که یک دست ریتم سهضربی را مینوازد و دست دیگر چهارضربی اصلی را.