چهار واداری

لغت نامه دهخدا

چهارواداری. [ چ َ / چ ِ هارْ ] ( حامص مرکب ) کار چاروادار. عمل چاروادار. چارواداری. چهارپا به کرایه دادن. چهارپا داشتن. کرایه کشی. رجوع به چارواداری شود. || رفتاری خشن ودور از آداب در نشستن و خاستن و صرف غذا و جز آن.

فرهنگ فارسی

کار چار وادار عمل چار وادار. چار وداری. چهار پا بکرایه دادن. چهار پا داشتن. یا رفتاری خشن و دور از آداب در نشستن و خاستن و صرف غذا و جز آن.

جمله سازی با چهار واداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نداری زلف را بر گوش اگر به گوش واداری کز آن شکل پریشان هست جمعی را پریشانی

💡 وقت آن آمد که گردی حق پرست ز آتش سوزنده واداری تو دست