لغت نامه دهخدا
چمن گردی. [ چ َ م َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل چمن گرد. گردش کردن و سیر کردن در چمن:
بیاد همصفیران در چمن شور خوشی دارم
چمن گردی ز هر فرسوده بال و پر نمی آید.دانش ( از آنندراج ).رجوع به چمن گرد شود.
چمن گردی. [ چ َ م َ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل چمن گرد. گردش کردن و سیر کردن در چمن:
بیاد همصفیران در چمن شور خوشی دارم
چمن گردی ز هر فرسوده بال و پر نمی آید.دانش ( از آنندراج ).رجوع به چمن گرد شود.
عمل چمن گرد. گردش کردن و سیر کردن در چمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز صورت در گذر تا خاک گردی که چون تو خاک گردی پاک گردی
💡 به چندان که در دستت افتد بساز از آن به که گردی تهیدست باز
💡 ای قوم حُذر کنید از این طوفان ترسم که به دامنی رسد گردی
💡 سوی شهر بینیازی ره بپرس چند گردی کور و کر اندر ضلال؟
💡 نه من کشتم او را نه یاران من نه گردی گمان برد زین انجمن
💡 داری سر آنکه عذر را نپذیری یا خود ز پی بهانه ای می گردی