چاشنی گرفتن

لغت نامه دهخدا

چاشنی گرفتن.[ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) چشیدن. چشیدن آزمون را. اندکی از طعام یا شراب چشیدن برای آزمودن طعم آن. مزه کردن: چون محمود فرمان یافت فرزندش محمد، این نوشتکین را برکشید بدان وقت که بغزنین آمد... و وی را چاشنی گرفتن و ساقیگری فرمود. ( تاریخ بیهقی ).
هر شرب سرد کرده که دل چاشنی گرفت
با بانگ نوش نوش چشیدم بصبحگاه.خاقانی.بفرمود کآرند خوانهای خورد
همان نقلدانهای نادیده گرد
نخست از همه چاشنی برگرفت
در آن چابکی مانده خسرو شگفت.نظامی.|| امتحان کردن. آزمودن: لشکر مغول بر عقب روان گشته چون نزدیک چنگیزخان رسیدند و از مردانگی ایشان چاشنی گرفته و دانسته که... ( تاریخ جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(گِ رِ تَ ) (مص م. ) ۱ - مزه کردن، چشیدن. ۲ - مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه.

فرهنگ فارسی

چشیدن. چشیدن آزمون را. اندکی از طعام یا شراب چشیدن برای آزمودن طعم آن.

ویکی واژه

مزه کردن، چشیدن.
مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه.

جمله سازی با چاشنی گرفتن

💡 تو چاشنی درد ندانی ورنه یک‌دم غم ِدوست خون‌بهای من و توست

💡 شعر مسیح دلست معنی او جان او چاشنی عاشقی شربت دکان او

💡 کسی که چاشنیی یافت از عبارت تو به ذوق او نبود در جهان شرابی خوش

💡 در یوزه جان می کند از لعل تو خسرو کان چاشنی از چشمه حیوان تو یابند

💡 هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست همچو گوهر بودش قطره ای از دریا بس

💡 با دل چاک حزین، صبح چها می کند؟! شور قیامت بود چاشنی خوان صبح