لغت نامه دهخدا
چاشنی زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی از ترشی یا شیرینی در طعام ریختن تا طعم میخوش آرد. ترش و شیرینی معاً به خورش زدن چون سرکه و قند یا آب لیمو و قند و مانند آن.
چاشنی زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی از ترشی یا شیرینی در طعام ریختن تا طعم میخوش آرد. ترش و شیرینی معاً به خورش زدن چون سرکه و قند یا آب لیمو و قند و مانند آن.
چیزی از ترشی یا شیرینی در طعام ریختن تا طعم میخوش آرد. ترش و شیرینی طعام به خورش زدن چون سرکه و قند یا آب لیمو و قند و مانند آن.
condire
💡 هر چه خواهی بکن ای دوست که من می یابم لذت چاشنی لطف و کرم از ستمت
💡 شربت وصل بتان را زهر هجران چاشنی است در مذاق از دولت تلخی بود شیرین گلاب
💡 تلخ است مذاق غم و این چاشنی زهر جز من که شناسد که چو من زهر چشی نیست
💡 لعل آن شیریندهان را خنده هم در چاشنی است قطع جانم آن لب شیرین نه تنها میکند
💡 چاشنی داغ دل، روزی هر کام نیست ور نه لب نان عشق، گبر و مسلمان شکست