پیر چهل ساله

لغت نامه دهخدا

پیر چهل ساله. [ رِ چ ِ هَِ ل َ / ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از عقل است. ( برهان ). کنایه از قوت عاقله که در عمر چهل سالگی تمام و کامل میشود. || فیروزه. ( برهان ) ( مجموعه مترادفات ص 145 ). || فرشته. ( برهان ). مَلَک. ( انجمن آرا ). || ( اِخ ) کنایه از جبرئیل. ( غیاث ). || آدم علیه السلام. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

کنایه از عقل است

جمله سازی با پیر چهل ساله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیگاه شد و دل نرهید از ناله روزی نتوان گفت غم صد ساله

💡 تو همه ساله بشادی و طرب مانده بدخواه تو در کرم و زحیر

💡 بلکه آنسوتر گریزد از عدم صد ساله ره زانکه می داند عدم را اوست صاحب اختیار

💡 همه ساله با طفلِ گل مهد او مطرّا همه جامهٔ عهد او

💡 عشاق به یک دم دو جهان در بازند صد ساله بقا به یک زمان دربازند

💡 از درِ تن که صاحب کله است تا درِ دل هزار ساله ره است

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز