لغت نامه دهخدا
همت پرست. [ هَِ م ْ م َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) باهمت. بلندهمت:
من غلام آن مس همت پرست
که به غیر از کیمیا نارد شکست.مولوی.رجوع به همت شود.
همت پرست. [ هَِ م ْ م َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) باهمت. بلندهمت:
من غلام آن مس همت پرست
که به غیر از کیمیا نارد شکست.مولوی.رجوع به همت شود.
با همت بلند همت
💡 يهود نژاد پرست، نصارا را بى ارزش مى دانست و نصاراى متعصّب، يهود را پوچ مىدانست.
💡 مرا سر پرست خزائن سرزمين (مصر) قرار بده چرا كه نگهدارنده و آگاهم.
💡 کیمیا جورا شنیدم گفتمستی می پرست روی او دست پری هست از چه زحمت می بری
💡 در اين آيات به چند قسمت از احكام خرافى بت پرستان كه حكايت از كوتاهى سطح فكرآنها مى كند اشاره شده است و بحث آيات قبل راتكميل مى نمايد.
💡 زاهد ز روی نیکو گوید نظر بپوشان در دین حق پرستان این را روا که گوید؟
💡 تا بت پرست و بت شکن هر دو پرستندت چو من یک ره تماشاگاه را درکعبه وبتخانه کن