لغت نامه دهخدا
هلال بن وصیف. [ هَِ ل ِ ن ِ وَ ] ( اِخ ) از عربی نویسان صدر اسلام. او راست: کتاب الروح المتلاشیة، کتاب تفسیر ما قالته الشیاطین لسلیمان. ( ابن الندیم ).
هلال بن وصیف. [ هَِ ل ِ ن ِ وَ ] ( اِخ ) از عربی نویسان صدر اسلام. او راست: کتاب الروح المتلاشیة، کتاب تفسیر ما قالته الشیاطین لسلیمان. ( ابن الندیم ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستاره خال ترا دید چشم را پوشید هلال عید ترا دید در رکاب دوید
💡 گفتم دو هلال در مهی بس عجبست گفتا به دو هفته مه بعیدست هلال
💡 گرچه ازموی میان اودلی دارم دونیم دارم ازتیغش هلال عید قربان درنظر
💡 کسری که چون هلال بود طاق کسریش از طاق ابروی چو هلال محمدست
💡 گمان مبر که هلال هنر بزرگ شود از آنکه خرد شکسته است آسمان کرم
💡 تا برون آید عیار من زنقصان چون هلال تربیت در خدمت اهل کمالم آرزوست