لغت نامه دهخدا
هرمزد کوه. [ هَُ م َ ] ( اِخ ) نام یکی از کوههای رشته جبال البرز در مشرق شروین کوه و بر سر راه خراسان. ( از مازندران و استرآباد رابینو، ص 19 از ترجمه فارسی ). رجوع به هرمزکوه شود.
هرمزد کوه. [ هَُ م َ ] ( اِخ ) نام یکی از کوههای رشته جبال البرز در مشرق شروین کوه و بر سر راه خراسان. ( از مازندران و استرآباد رابینو، ص 19 از ترجمه فارسی ). رجوع به هرمزکوه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جان و سر شاه و خورشید وماه به دادار هرمزد و تخت و کلاه
💡 فرخزاد هرمزد زان جایگاه سوی ری بیامد به فرمان شاه
💡 در شاهنامه فردوسی از بندر سیراف یاد شدهاست، وَسْتای یزدانپرست پهلوان دوره هرمزد پسر انوشیروان را از این شهر میداند.
💡 هرمزد نیز سپاهی به سوی بهرام گسیل داشت. دو سپاه در نزدیکی زاب با یکدیگر روبرو شدند؛ ولی زاد سپر که فرماندهی سپاه هرمز را برعهده داشت به بهرام چوبین پیوست.
💡 چکاچاک برشد به هرمزد و ماه ز دو روی کردند گردان نگاه