لغت نامه دهخدا
نیک امانتی. [ اَ ن َ ] ( حامص مرکب ) امین بودن. درستکاری: چون روزگاری بگذشت این جوان از نیک امانتی و فصیحی و جوانمردی به ندیمی امین بلخ افتاد. ( اسکندرنامه ) ( یادداشت مؤلف ).
نیک امانتی. [ اَ ن َ ] ( حامص مرکب ) امین بودن. درستکاری: چون روزگاری بگذشت این جوان از نیک امانتی و فصیحی و جوانمردی به ندیمی امین بلخ افتاد. ( اسکندرنامه ) ( یادداشت مؤلف ).
امین بودن. درستکاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امانتی که به نه چرخ در نمیگنجد به مستحق بسپارم چه خوش بود به خدا
💡 در سال ۲۰۰۹، ولیعهد ابوظبی و رئیسجمهور وقت فرانسه، نیکولا سارکوزی، نمایشگاهی را در هتل امارات پالاس افتتاح کردند که شامل آثار هنری خریداری شده برای لوور ابوظبی و همینطور آثاری امانتی از موزههای ملی فرانسه بود. این امر به مناسبت آغاز ساخت مقر لوور در منطقه فرهنگی واقع در جزیره سعدیات برگزار شده بود. این موزه در نوامبر ۲۰۱۷ افتتاح شد.
💡 شین امانتی خود را از دوست پدرش میگیرد؛ و در حالیکه منتظر مایا است؛ مورد حمله پلیس ارتش قرار گرفته و کشته میشود. بعد از مرگ شین، پلیس متوجه میشود، او بهجز عکسهای همرزمانش چیزی بههمراه ندارد. مایا که موفق به فرار شدهاست؛ با دیدن پرچم خونین ژاپن، متوجه داستان میشود؛ و تصمیم به ترک تنفروشی و وفاداربودن به قولاش میگیرد.
💡 بیا که در دل تنگ من از خزینه ی عشقت امانتی است که روح الامین نبوده امینش
💡 امانتی که شناساییش عبارت از اوست چو عشق دید در انسان، به نوع انسان داد