لغت نامه دهخدا
نیم نیزه. [ نیم ْ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) نیزه کوچک و خرد. ( آنندراج ). نیزه کوتاه. ( ناظم الاطباء ). عنزه. ( ربنجنی ).
نیم نیزه. [ نیم ْ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) نیزه کوچک و خرد. ( آنندراج ). نیزه کوتاه. ( ناظم الاطباء ). عنزه. ( ربنجنی ).
( اسم ) نیز. کوتاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از افتخارات وی میتوان به کسب مدال طلا پرتاب نیزه در بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۵۶ اشاره کرد.
💡 به جنگ خلق خورشید جهانسوز نهد بر گوش اسب این نیزه هر روز
💡 گریه ساکن نکند آتش ما را در عشق شعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما
💡 از افتخارات وی میتوان به کسب مدال برنز پرش با نیزه در بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۵۶ اشاره کرد.