نفیر کردن
مترادفها
بانگ زدن، فریاد کشیدن، فراخوان دادن، حمله کردن
متضادها
آرام کردن
لغت نامه دهخدا
نفیر کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد برآوردن. فغان کردن. ناله و خروش کردن. به شکوه و شکایت بانگ برداشتن. خروشیدن:
نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیر
بچه گرسنه دیدی که ندارد شغبی.منوچهری.جوداز دو کف بخل زدایت کند نفیر
بخل از دو دست جودفزایت کند نفیر.منوچهری.وز تو ستوه گشت و بماندی از او نفور
آنکس که ز آرزوت همی کرد دی نفیر.ناصرخسرو.گر از تو چو از من نفور است خلق
ترا به، مکن هیچ بانگ و نفیر.ناصرخسرو.پیش مردان خدا کردی نفیر
این شکایت آن زن از درد نذیر.ناصرخسرو.بکنند اینهمه خروش و نفیر
که همه خلق را همین پیش است.مسعودسعد.رضای دوست به دست آر و صبر کن سعدی
که دوستی نبود گر کنی نفیر از دوست.سعدی.نه من کردم از دست جورت نفیر
که خلقی ز خلقی یکی کشته گیر.سعدی.
فرهنگ فارسی
فریاد بر آوردن. فغان کردن. ناله و خروش کردن. به شکوه و شکایت بانگ بر داشتن. خروشیدن.
جمله سازی با نفیر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نفیر از تنگی جا، داد می کرد ز راه آستین فریاد می کرد
💡 سخن فراقت از دل، هوس هلاک من شد چو نفیر و آه و جانم به حضور ناتوانان
💡 روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم
💡 از جان دوستان غم و ناله کند نفور وز جان دشمنان بکشد ناله و نفیر
💡 دهر ز عدل تو با نشاط و سرورست مال ز جود تو با نفیر و فغانست
💡 نفیر و ناله و شیون برآورد خروش از جان مرد و زن برآورد