نفرین گرفتن
مترادفها
نفرین شدن، لعنت شدن
متضادها
دعا گرفتن
لغت نامه دهخدا
نفرین گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) نفرین کردن. نفرین آغازیدن. لعنت و ناسزا آغاز کردن:
گرفتند نفرین به بهرام بر
بدان جام و آرنده ٔجام بر.فردوسی.به گفتار گستهم یکسر سپاه
گرفتند نفرین به آرام شاه.فردوسی.کسی یکدگر را ندیدند روی
گرفتند نفرین همه بر گروی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
نفرین کردن ٠ نفرین آغازیدن ٠
جمله سازی با نفرین گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وای بر قوم اگر کنم نفرین همه را مال و سر رود هم دین »
💡 اینچنین کس، سزای نفرین است بدترینی که گفتهاند این است !
💡 رسد مرغ این باغ پردام و دد را که در بیضه نفرین کند آشیان را
💡 همه رزم را دل پر از کین کنید به ایرانیان پاک نفرین کنید
💡 منه بر بدی کارها را اساس که کس گاه نفرین نگوید سپاس
💡 بگفت این و باره به کردار باد برانگیخت و لب را به نفرین گشاد