نظاره وار
لغت نامه دهخدا
نظاره وار. [ ن َظْ ظا رَ / رِ ] ( ق مرکب ) مانند تماشاچیان. چون تماشاگران:
مر مرا بنمای محسوس آشکار
تا ببینم مر ترا نظاره وار.مولوی.
فرهنگ فارسی
مانند تماشاچیان. چون تماشا گران.
جمله سازی با نظاره وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جعفر در روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت و در حالى كه مادرش جلوى خيمهايستاده بود و او را نظاره مى كرد، به شهادت رسيد.
💡 آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را بر لب من کجا نهد لعل شرابخواره را
💡 امام مجتبى (ع ) مى گويد: در دوران كودكى، شبى بيدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا (س) در حاليكه مشغول نماز شب بود، گذراندم.
💡 محو دیدار تو را چشم تماشا در دل است داغها دارد دل نظاره از حیرانیم
💡 به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی
💡 نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود
💡 او با نگاهی نظاره وار به آثار هنری موزه، سعی داشت تمام جزئیات ظریف و رنگهای بهکار رفته در هر تابلو را بررسی کند.
💡 دانشمندان با نگاهی نظاره وار به حرکت ستارگان، توانستند قوانین پیچیده و شگفتانگیز حاکم بر جهان هستی را به درستی کشف و درک کنند.
💡 تماشاگران با حالتی نظاره وار به اجرای نمایش در تماشاخانه خیره شده بودند و تمام لحظات حساس و هیجانانگیز داستان را دنبال میکردند.