لغت نامه دهخدا
ندیدبدیدی. [ ن َ ب َ ] ( حامص مرکب ) نوکیسگی. نودولتی. تازه به دوران رسیدگی. صفت ندیدبدید. رجوع به ندیدبدید شود.
ندیدبدیدی. [ ن َ ب َ ] ( حامص مرکب ) نوکیسگی. نودولتی. تازه به دوران رسیدگی. صفت ندیدبدید. رجوع به ندیدبدید شود.
نو دولتی تازه به دوران رسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدیدی که زین پیش بردم سه بار همان ساز و آرایش کارزار
💡 گر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدیی وز کف جام بخش او از کف خود برستیی
💡 ره تو هر که بسپرد او در آخر بدیدی روی خوبت را بظاهر
💡 از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را
💡 گمان خویشتن هم خود بدیدی یقین خود در کمال خود رسیدی
💡 بدیدی همی تیغ ارجاسپ را فگندی به خون پیر لهراسپ را