لغت نامه دهخدا
ناف پری. [ ف ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) ناف پریان. قسمی شیرینی چون قرصی کوچک که شکل ناف دارد. ( یادداشت مؤلف ). || قسمی گره برای زینت. ( یادداشت مؤلف ).
ناف پری. [ ف ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) ناف پریان. قسمی شیرینی چون قرصی کوچک که شکل ناف دارد. ( یادداشت مؤلف ). || قسمی گره برای زینت. ( یادداشت مؤلف ).
یا ناف پریان. قسمی شیرینی
💡 چین زلفت ناف آهو، نافهاش خوناب دل آه از این خونی که اندر گردن آهوی تست
💡 مگرپنداشت ناف او فتادهست به حقه لعل رخت خود نهادهست
💡 گُل و برگ گُل بین که خاشاک خشک به بار آید و ناف آهو به مشک
💡 از لب همه تا ناف ترا بوسه توان زد لیکن سخن اینجاست که هر چیز بجا به
💡 بما ده ساقی از آن باده صاف کزو گردون گذارد بر زمین ناف
💡 به ناف زد ولی از پشت نه کشید برون چنانکه شرم زجیحون نمود دفتر او