لغت نامه دهخدا
مغالبت کردن. [ م ُ ل َ / ل ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره شدن. غلبه کردن: با قضا مغالبت نتوانست کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 191 ).
مغالبت کردن. [ م ُ ل َ / ل ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره شدن. غلبه کردن: با قضا مغالبت نتوانست کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 191 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون لشكر از كار جناب امام حسين عليه السّلام پرداختند آهنگ خِيام مقدسه و سَرادقاهل بيت عصمت نمودند و در رفتن از هم سبقت مى كردند، چون به خِيام محترم رسيدندمشغول به تاراج و يغما شدند و آنچه اسباب واثقال بود غارت كردند و جامه ها را به منازعت و مغالبت ربودند و از وَرِس و حُلّى وحُلَل چيزى به جاى نگذاشتند و اسب و شتر و مواشى آنچه ديدار شد ببردند، وتفصيل اين واقعه شايسته ذكر نباشد.