معین هروی

لغت نامه دهخدا

معین هروی. [ م ُ ن ِ هَِ رَ ] ( اِخ ) مولانا معین الدین. از فضلای قرن دهم است که در علم و فضل و تقوی از مشاهیر عصر خود بود. او راست: «معارج النبوة» و «روضة الجنة» در تاریخ هرات و«تاریخ موسوی » و «روضة الواعظین ». از اشعار اوست:
چو من ز باده شوق تو مست و بیخبرم
همه جمال تو بینم به هرچه می نگرم
تو هر حجاب که خواهی فروگذار که من
به نعره ای که زنم صد حجاب را بدرم.
و رجوع به تذکره صبح گلشن ص 434 و 437 و قاموس الاعلام ترکی شود.

جمله سازی با معین هروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو از دست وی این آمد به دیدار معین شد که خواهد کردن این کار

💡 عشق را جائی معین هست نیست جای آن بی جای ما هر جا بجو

💡 هنر بقوّت بازوی شاه داند کرد که بخت یارش بوده است و کردگار معین

💡 ناصر تو خیر ناصرست و معین است طاعت تو خیر طاعتست معین را

💡 یاور دین احد بود معین احمد هر کجا روی به بازوی توانا می‌کرد

💡 خدایت معین است و یزدان پناه که از پیش تو باز یارد چخید

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران