فرهنگستان زبان و ادب
{captive transit rider} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] شخصی که وسیلۀ نقلیۀ شخصی ندارد یا قادر به رانندگی نیست و ناچار است از وسایل نقلیۀ عمومی استفاده کند
{captive transit rider} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] شخصی که وسیلۀ نقلیۀ شخصی ندارد یا قادر به رانندگی نیست و ناچار است از وسایل نقلیۀ عمومی استفاده کند
شخصی که وسیلۀ نقلیۀ شخصی ندارد یا قادر به رانندگی نیست و ناچار است از وسایل نقلیۀ عمومی استفاده کند.
💡 بالدوین (Baldwin 1975) باور دارد که در شرایط نابسندگی دانش موجود در نزد تصمیم گیرندگان، آنان ناگزیر به تصمیمسازی با اتکاء به ادراکات مستقیم خود یا آرای خبرگان هستند.
💡 ناگزیر است دل از صدمه آنزلف سیاه گوی لابد بود از لطمه چوگان دیدن
💡 صاحبا صدرا خداوندا کریما بنده را تا که باشد هست از این خدمت چو از جان ناگزیر
💡 و سپس ناگزیر فعالیتهای اقتصادی را در تولید محصولات کشاورزی در آمریکا آغاز کرد و توانست به موفقیتهایی نیز دست پیدا کند.
💡 به نظر جان رالز این افراد برای آنکه در کنار هم زندگی خوبی داشته باشند، قراردادهایی وضع میکنند که ناگزیر منصفانه است و همین جاست که «نظریه عدالت» او با مفهوم «انصاف» گره میخورد.
💡 شیفته را دلپذیر دلشده را ناگزیر سوخته را دستگیر غمزده را غمگسار