لغت نامه دهخدا
مزه بردن. [ م َ زَ / زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) التذاذ. لذت بردن. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). مزه یافتن. رجوع به مزه یافتن شود.
مزه بردن. [ م َ زَ / زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) التذاذ. لذت بردن. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). مزه یافتن. رجوع به مزه یافتن شود.
💡 آزادچهره گفت: حقّ را، عَزَّ اسمُهُ وَ تَعَلَی، دو کار فرمایست بر عمارتِ دو سرای گماشته یکی عقل و دیگر شرع؛ اگر خواهی که هر دو سرای معمور باشد، زیردست و مطواعِ ایشان باید بودن. عقل که این کارگاه بحکمِ اوست، همه در ترتیبِ معاش این جهانی کوشد و رنج بردن در کارِ اسباب فرماید، چنانک آن مردِ باغبان گفت با خسرو. شاه گفت: چون بود آن داستان ؟
💡 پیشهٔ اوست بردن ارواح عادت اوست غارت اعمار
💡 شبی بخلوت ما میتوان بسر بردن اگر چه از سر تمکین و ناز آمدهای