لغت نامه دهخدا
قیچاجی گری. [ ق َ / ق ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل قیچاجی. خیاطی. ( فرهنگ فارسی معین ): در خدمت اشرف مورد تربیت گشته روز بروزبه درجه علیا ترقی میکرد و بحسن خدمات منصب قیچاجی گری یافته. ( فرهنگ فارسی معین از عالم آرا ص 1040 ).
قیچاجی گری. [ ق َ / ق ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل قیچاجی. خیاطی. ( فرهنگ فارسی معین ): در خدمت اشرف مورد تربیت گشته روز بروزبه درجه علیا ترقی میکرد و بحسن خدمات منصب قیچاجی گری یافته. ( فرهنگ فارسی معین از عالم آرا ص 1040 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر صد گنج دارد در دل و جان ز راه چشم گریان برفشاند
💡 آواز آمد که چند گریی بر ما بر خویش گری که کار داری در پیش
💡 یکی دیوانهٔ گریان و دل سوز شبی در پیش کعبه بود تا روز
💡 الا ای شمع گریان گرم میسوز خلاص شمع نزدیکست شد روز
💡 چه مویی چه گریی چه نالی چه زاری که از ناله کردن چو نالی نوانی
💡 فروماند شیروی گریان بجای ازان خانهٔ تنگ بگذارد پای