فرو ایستادن

لغت نامه دهخدا

فروایستادن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) فرواستادن. رجوع به فرواستادن شود. || آرام یافتن. ساکن شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || فروایستادن از کاری؛ توقف از آن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خودداری کردن: بوسهل از فساد فرونخواهد ایستاد. ( تاریخ بیهقی ).
چو گردون به بیداد برخاست با من
تو نیز از عنایت فروایستادی.انوری.

فرهنگ فارسی

فرو استادن. ساکن شدن

جمله سازی با فرو ایستادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این ایستادن را، در تارترین شامگاه سال

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز