لغت نامه دهخدا
فرموش شدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از یاد رفتن. فراموش شدن:
با لذت طعنه تو دل را
فرموش شد آرزوی مرهم.خاقانی.رجوع به فرموش و فرمش شود.
فرموش شدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از یاد رفتن. فراموش شدن:
با لذت طعنه تو دل را
فرموش شد آرزوی مرهم.خاقانی.رجوع به فرموش و فرمش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سختی صبر ده، تا پای دارم در آسانی مکن فرموش کارم
💡 مدتی این آتشم خاموش بود سوز عشق از خاطرم فرموش بود
💡 هر دو فرموش کن که مرد کریم هم عطا هم خطا کند فرموش
💡 گر سگی خود بود مرقعپوش سگدلی را کجا کند فرموش؟!
💡 هر که زین کوثر شرابی نوش کرد جمله غمهای جهان فرموش کرد