لغت نامه دهخدا
فرغار کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیسانیدن. ( یادداشت به خط مؤلف ): بگیرند زردآلوی کشته و... و یک شب در آب فرغار کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فرغر و فرغرده و فرغاریدن شود.
فرغار کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیسانیدن. ( یادداشت به خط مؤلف ): بگیرند زردآلوی کشته و... و یک شب در آب فرغار کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فرغر و فرغرده و فرغاریدن شود.
خیسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنابر شاهنامه فردوسی وقتی افراسیاب خبر شکست فاجعه بار تورانیان را میشنود، بر آن میشود که پیشاز هرگونه اقدامی چندوچون سپاه ایران را بسنجد. تا بتواند با شناخت هرچه بیشتر از سپاه ایران با یورش بههنگام، شکست را جبران کند. از این روی افراسیاب بصورت کاملاً سری که حتی متحدانش متوجه نشوند، فرغار را برای جاسوسی از سپاه ایران راهی میکند.
💡 پس از پایان مأموریت فرغار و بازگشت و دادن اطلاعات سپاه ایران، پیران سپهسالار سپاه توران با بزرگان سپاه توران، با استفاده از اطلاعات دریافتی از فرغار وضعیت مبارزات آینده را میسنجند: