فرات عتیق

لغت نامه دهخدا

فرات عتیق. [ ف ُ ت ِ ع َ ] ( اِخ ) نام یکی از نهرهای فرعی فرات که در واسط و بطایح می نشیند و در زیر دیه مطاره ازبطایح بیرون آمده به آب دجله ضم میشود. ( از نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ لیدن ص 210 ). رجوع به فرات شود.

فرهنگ فارسی

نام یکی از نهرهای فرعی فرات که در واسط و بطایح می نشیند و در زیر دیه مطاره از بطایح بیرون آمده به آب دجله ضم می شود.

جمله سازی با فرات عتیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه سود آب فرات آن گه که جان تشنه بیرون شد چو مجنون بر کنار افتاد لیلی با میان آید

💡 یک دو قطره زسرشگم بزمین جاری شد آن یکی شط فرات آن یک جیحون گردید

💡 داشت منزل گرچه آن شه، بر لب شط فرات تشنه لب نوشید آب از چشمهٔ خنجر، دریغ

💡 خدايا! اگر مى دانستم رضاى تو در آن است كه خويشتن را در اين آب فرات غرق كنم،همين كار را مى كردم.

💡 پنجم ـ جارى شدن نهرى است از فرات به غرى كه نجف اشرف باشد.(202)

💡 ((بابل )) بر وزن ((قابل )) شهرى است بر كرانه فرات كه گويند بنيان گذارشقينان بن انوش بن شعيب بن آدم بوده است.