غلام بارگی. [ غ ُ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) غلام باره بودن. امردپرستی. شاهدبازی. بچه بازی. کپه دوزی:
بونعیم را گفت: به غلام بارگی پیش ما آمده ای. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 417 ). رجوع به غلام باره شود.
ای خواجه به بند زن چرا درماندی
چون تخم غلام بارگی بفشاندی.خاقانی.
( ~. رِ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) شهوترانی با پسر بچه.
غلام باره بودن، امردپرستی، بچه بازی.
حالت و کیفیت غلامباره امرد پرستی شاهد بازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه چون سخنی شنید از این دست شد گرم و ز بارگی فرو جست
💡 چو شیران نشستند بر بارگی کشیدند خنجر به یکبارگی
💡 سخت زیبا میروی یک بارگی در تو حیران میشود نظارگی
💡 پس آنگه در زمان برخاست بر پای ورا با بارگی برداشت از جای
💡 چنان خسته گشتند یکبارگی که بیهوش گشتند بر بارگی
💡 که این مرغ و این بارگی وین کنیز عزیزند و بر شاه بادا عزیز