غاز ابومجاهد

لغت نامه دهخدا

غاز ابومجاهد. [ اَ م ُ هَِ ] ( اِخ ) در کتاب البیان و التبیین چ حسن السندوبی 1351 هَ. ق. ص 305 در باب «ما ذکروافیه من انه اثرالسیف یمحو اثر الکلام » آرد: قالوا اربعة تشتد معاشرتهم: الرجل المتوانی و الرجل العالم والفرس المرح و الملک الشدید المملکة و قال غاز ابومجاهد یعارضه: اربعة تشتد مؤنتهم: الندیم المعربد و الجلیس الاحمق و المغنی التائه و السفلة اذا نفروا.

فرهنگ فارسی

در کتاب البیان و التبیین مصحح حسن السندوبی ۱۳۵۱

جمله سازی با غاز ابومجاهد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در رزم گهت نصرت و فتح اند دو سرهنگ کین یک به یمین غازی و آن یک به یسار است

💡 هرکه چنان شخص را، غازی دین دار خواند نام عمارت بزور، برده ویران نهاد

💡 خسرو غازی محمّد شه ‌که عمر و دولتش باد از صبح بقا تا شام محشر پایدار

💡 همچو غازانند از دشت آمده در آبگیر خلق را ز آغاز غاز افکنده اندر قاه قاه

💡 امیر عالم عادل نبیره خسرو غازی جلال دولت عالی امین ملت تازی

💡 بکنج عزلت از آنم نشسته چون عنقا که هیچ فضل ندانی تو باز را بر غاز