عمود سوادمه

لغت نامه دهخدا

عمود سوادمه. [ ع َ دُ س ُ م َ ] ( اِخ ) کوهی است به مغرب نیک دراز. ( منتهی الارب ). طولانی ترین کوه است در مغرب. ( از تاج العروس ). طولانی ترین کوه است در بلاد عرب و بدان مثل زنند. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

کوهی است بمغرب نیک دراز طولانی ترین کوه است در مغرب

جمله سازی با عمود سوادمه

💡 فرامرز شیر اندر آمد چو گرگ برآورد و زد آن عمود بزرگ

💡 عمود دگر زد چنان بر سرش که آتش علم بر زد از پیکرش

💡 عمود گران برکشیدند باز دو شیر سرافراز و دو رزمساز

💡 دعا اسلحه مومن عمود دين و نور آسمانها و زمين است ).

💡 گرنه به کار آمدی خیمهٔ خاص تورا صبح نکردی عمود، مه نتنیدی طناب

💡 برد روزی به گوشهٔ باغش می‌نهاد از عمود خود داغش