عمر تمار
لغت نامه دهخدا
عمر تمار. [ ع ُ م َ رِ ت َم ْ ما ] ( اِخ ) ابن عامر تمار. رجوع به ابوحفص ( عمربن... ) شود.
فرهنگ فارسی
ابن عامر تمار
جمله سازی با عمر تمار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 يكى از ياران باوفا و صميمى كه از خواص و برگزيدگان اصحاب اميرالمؤمنين عليهالسّلام مى باشد و حضرت به مقدار قابليت و استعدادش به او از علوم خويش افاضهنمود، ميثم تمار است، او مردى بود زاهد كه از شدت عبادت و زهد به شدت لاغر گشتهبود.
💡 تمار نگاه كرد، نعلين كهنه بود، بينداخت. ابراهيم نعلين بر گرفت و روان شد. يكى آنحال مشاهده كرد. تمار را گفت: مگر وى را نشناختى. او ابراهيم ادهم بود، زاهد زمانه وعابد يگانه. تمار پشيمان شد. طبق خرما برگرفت و در عقب وى دوان شد و مى گريست ومى گفت: اى ابراهيم ! توقف كن تا خرما خورى.
💡 ميثم تمار نقل مى كند شبى از شبها مولايم على (عليه السلام ) مرا با خود به صحراىبيرون كوفه برد تا اين كه به مسجد جعفى رسيد آنگه رو به قبله كرد و چهار ركعتنماز خواند و پس از سلام، نماز و تسبيح، دستهايش را به دعا باز كرد و گفت:
💡 هم چنين در ميان اصحاب حضرت اميرالمؤ منين - عليه السلام - افرادى ديده مى شود كهعلاقه ى فوق العاده به صاحب ولايت داشتند و تا دم مرگ و شهادت در اين راه استقامتكردند. نظير ميثم تمار - رضوان الله تعالى عليه.
💡 ميثم تمار گويد: روزى خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام در مسجد جامع كوفه بودم،اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران حضرت اطراف او حلقه زده بودند، صورتحضرت مانند ماه شب چهارده در ميان ستارگان مى درخشيد.
💡 مجاهد؛ميثم تمار در مكه بود و در آنجا با ام المؤمنين، بانوى بزرگوار ام سلمه ديدار كرد و هنگام بازگشت به كوفه، به دستور ابن زياد بازداشت، و به زندانفرستاده شد.