لغت نامه دهخدا
علی سیاح. [ ع َ ی ِ س َی ْ یا ] ( اِخ ) ابن ابی بکربن علی هروی موصلی. مکنی به ابوالحسن. رحاله قرن 6 هَ. ق. رجوع به ابوالحسن سیاح و علی ( ابن ابی بکربن... ) شود.
علی سیاح. [ ع َ ی ِ س َی ْ یا ] ( اِخ ) ابن ابی بکربن علی هروی موصلی. مکنی به ابوالحسن. رحاله قرن 6 هَ. ق. رجوع به ابوالحسن سیاح و علی ( ابن ابی بکربن... ) شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وضع گیتی طلب از مهتر سیاحان مهر که بر او سیر کران تا به کران میگذرد
💡 احمد(ص) آن سیاح دریای الست گه به بالا می شد و گاهی به پست
💡 به سیاحان که بر هر کس نه پیداست به جاسوسان دلها از چپ و راست
💡 به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟ هزار سال گر آفاق طی کند سیاح
💡 سرپرسی سایکس از قول یک سیاح انگلیسی اوضاع را چنین نقل میکند: