لغت نامه دهخدا
علی خویشاوند. [ ع َ ی ِ خوی / خی وَ ] ( اِخ ) ( امیر... ) یا حاجب علی قریب. از امرای بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی. رجوع به حاجب ( علی بن قریب... ) شود.
علی خویشاوند. [ ع َ ی ِ خوی / خی وَ ] ( اِخ ) ( امیر... ) یا حاجب علی قریب. از امرای بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی. رجوع به حاجب ( علی بن قریب... ) شود.
یا حاجب علی قریب از امرای بزرگ دربار سلطان محمود عزنوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازدواجهای خویشاوندی معمولاً با بروز اختلالات ژنتیکی اتوزومال مغلوب مربوط هستند و سندرم زمزم-شریف-فیلیپس را هم، با چنین ازدواجهایی مرتبط دانستهاند.
💡 آفت گرگان شدی در شهر و ده غیر، صد راه از تو خویشاوند به
💡 زنجرهها با ملخها خویشاوندی دارد خویشاوند زنجرکها (leafhoppers) و حشره بزاقدار (spittle-bugs) است.
💡 هم راستهٔ بالآتشیسانان اولیه و هم نزدیکترین خویشاوندان آنها، کشیمها، بسیار آبزی بودند. این نشان میدهد که کل گروه شگفتمرغان از اجداد آبزی و احتمالاً شناگر تکامل یافتهاند.
💡 یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ (۱۵) خاصّه یتیمی که خویشاوند بود.