لغت نامه دهخدا
علی اسعد. [ ع َ ی ِ اَ ع َ ] ( اِخ ) حسینی، مکنّی به ابومحمد. متوفی در سال 588 هَ. ق. او راست: منهاج الصواب. ( از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون ص 1872 ).
علی اسعد. [ ع َ ی ِ اَ ع َ ] ( اِخ ) حسینی، مکنّی به ابومحمد. متوفی در سال 588 هَ. ق. او راست: منهاج الصواب. ( از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون ص 1872 ).
حسینی مکنی به ابومحمد متوفی در سال ۵۸۸ قمری اوراست: منهاج الصواب
💡 بوالفضل کز فضایل او ملک نام یافت اسعد که از سعادت او بخت کام یافت
💡 در بغداد ميان اسعد پاشا كه از كار ميرزا محمد آگاهى داشت براى دفع دشمن به وىتوسل جست.
💡 میرزعلی خان که فکر پیوستن به آزادی خواهان تبریز بود به ملاقات امیر اسعد رفت.
💡 تبارک الله از این روز اسعد میمون که هست مولد شاه حجاز خسروطوس
💡 چون روز اسعد ازین چرخ دیر سال فرو رفت ز چرخ نالهٔ وا اسعداه زود برآمد
💡 سپهر فضل و کرم میر سعد دین اسعد که بر سپهر سر از فضل کردگار کشد