عریان نمودن
مترادفها
برهنه کردن، لخت کردن، عریان کردن
متضادها
پوشاندن، پوشیدن
لغت نامه دهخدا
عریان نمودن. [ ع ُرْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) لخت کردن. برهنه کردن. عاری نمودن:
بخندد چو پسته درون پوست وآنگه
چو بادام از آن پوست عریان نماید.خاقانی.و رجوع به عریان و عریان کردن شود.
فرهنگ فارسی
لخت کردن برهنه کردن
جمله سازی با عریان نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به آئینه را عریان تنی، از جامه زنگار به
💡 ازجمله فیلمهای معروف که او در آن بازی کرده میتوان به پیشتازان فضا ۲:خشم خان،بچههای جاسوس ۲، بچههای جاسوس ۳ و سلاح عریان: پروندههای جوخه پلیس! و سوئیت چریتی اشاره کرد.
💡 چشمبندی بیتمیزی را نمیباشد علاج حسن عریان بود ما غیر از فنا نشناختیم
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به رز عریان اشاره نمود.
💡 چنان در پاکبازی از علایق گشته ام عریان که حال مهره ششدر ز نقش بوریا دارم