لغت نامه دهخدا
طغایی بیک. [ طُ ب َ ] ( اِخ ) از امرای ظهیرالدین محمد بابرشاه که در جنگ سمرقند اسیر میرزا جهانگیر شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 265 و 269 شود.
طغایی بیک. [ طُ ب َ ] ( اِخ ) از امرای ظهیرالدین محمد بابرشاه که در جنگ سمرقند اسیر میرزا جهانگیر شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 265 و 269 شود.
از امرای ظهیر الدین محمد بابر شاه که در جنگ سمرقند اسیر میرزا جهانگیر شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیک یک دم که در زیر دل و جانست که میداند که چه اسرار پنهانست
💡 اهلی بیا و بر سر جان زن قدم که تو تا منزل مراد بیک گام ماندهای
💡 بیک نگاه تو از قید جان توان رستن اگر نگاه کنی اینقدرچه خواهد شد
💡 بصدر بار تو بردارم از جهان حاجت اگر بیک لب نان باشد و بیک دم آب
💡 در خیل بتان چشم تو تا زد مژه برهم بشکست بیک غمزه صف صف شکنان را