صیبا تمثال
لغت نامه دهخدا
صیبا تمثال. [ ] ( اِخ ) اسم خادم شاؤل بود ( دوم سموئیل 19:17 ) که داود او را مفی نوشت وکیل قرار داد ( دوم سموئیل 9:2-12 ). ( قاموس کتاب مقدس ).
جمله سازی با صیبا تمثال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تمثال نقش پا هم ازین دشت گل نکرد از بس شکست و خاک شد آیینهٔ سلف
💡 يكى گفته فرزندان مشرك او بت را نمى پرستيدند، بلكه آنها را شفعاى درگاه خدا مىپنداشتند.بعضى ديگر گفته اند:آنها (اوثان ) را مى پرستيدند، نه (اصنام ) را واين دو با هم فرق دارند.صنم تمثال هاى مجسم است، و وثن تمثالهاى غير مجسم ).
💡 تعصب مذهبی ایرنه و تلاشهایش برای رفع ممنوعیت استفاده از شمایلها و تمثالهای مذهبی سبب شد تا کلیسای ارتودوکس یونان او را به عنوان یکی از قدیسههای خود اعلام دارد و هرساله روز نهم اوت را به یاد او جشن گیرند.
💡 حسن بیرنگیکه عالم صورت نیرنگ اوست عرض تمثالکه دارد باور اندر آینه
💡 ب- سکههای طلا در یک طرف تمثال اعلیحضرت همایونی شاهنشاه ایران و در طرف دیگر شیر و خورشید و قیمت سکه و سال ضرب را دارند.
💡 مکش ای جلوه ز دل یک دونفس دامن ناز که هنوز آینه تمثال تو نشناخته است