لغت نامه دهخدا
صاچمه دان. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ساچمه دان. وعائی که در آن صاچمه جای دهند.
صاچمه دان. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ساچمه دان. وعائی که در آن صاچمه جای دهند.
ساچمه دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در راه تو انوری تو خود دانی عمریست که تا ز سر قدم دارد
💡 پرستنده گفت ای سر موبدان چنان دان که امروز شاه ردان
💡 ولیکن چون تو بشناسی نمودش که آخر باز دانی بود بودش
💡 چون همه دانم ولیکن هیچ دان لاجرم نادان و دانا میروم
💡 زمانه که با چون منی بد کند چرا خواندش عقل بسیار دان
💡 قلم را بر تبت فزون دان ز تیغ بود گرچه کم زو به نیروی تن