شیرین خاتون

لغت نامه دهخدا

شیرین خاتون. ( اِ مرکب ) خاتون زیبا و خوشگل و نازنین. ( ناظم الاطباء ). بانوی زیبا و نازنین.

فرهنگ فارسی

خاتون زیبا و خوشگل و نازنین

جمله سازی با شیرین خاتون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو الماس دم تیشهٔ او کارگر است تا به فرهاد جگر خسته ز شیرین نظری است

💡 گاهی بچینم از رخ رنگین تو سمن گاهی بریزم از لب شیرین تو شَکَر

💡 هر تیر که گم گشت به مخجیر ز شیرین جز در جگر خسته فرهاد نیابند

💡 جان شیرین چون حلاوت از تو یابد دور نیست گر لب لعلت دهانرا لذّت شکر دهد

💡 تماشا کرد حسن با کمالش موافق دید با شیرین جمالش

💡 عیش شیرین نشود با نفس گیرا جمع بی نوا ماند اگر نی به شکر پردازد