شوریده داشتن

لغت نامه دهخدا

شوریده داشتن. [ دَ / دِ ت َ ] ( مص مرکب ) شوراندن. به حال طغیان کشاندن: او [ ملک بخارا ] به امیر خراسان اسدبن عبداﷲ نامه نوشت که به بخارامردی پدید آمده است و ولایت بر ما شوریده میدارد قومی را بخلاف ما... ( تاریخ بخارای نرشخی ص 71 ). میگویندکه اسلام آوردیم و دروغ میگویند، اسلام به زبان آورده اند و به دل به همان کار خویش مشغولند و بدین بهانه ولایت و ملک شوریده میدارند. ( تاریخ بخارای نرشخی ).

فرهنگ فارسی

شوراندن به حال طغیان کشاندن

جمله سازی با شوریده داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 م علیه آشوری‌ها شوریده بود و به همین علت آشوربانیپال تصمیم به تنبیه آن گرفت.

💡 ما خرابیم و خرابات ز ما شوریده‌ست گنج عیشیم اگر چند در این ویرانیم

💡 هلاکت الفتت گردم، که از جادو نگاهیها دل شوریده را از من، مرا از دل جدا کردی

💡 به ما مگو زچه شوریده ایم و دیوانه مگر نه چون تو نگار پریوشی داریم

💡 هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار کان چنان شوریده‌سر پایش به گنجی در فروست

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز