لغت نامه دهخدا
شتر کشتنی. [ ش ُ ت ُ رِ ک ُ ت َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شتر که کشتن را باشد. شتر که کشتن را سزد. شتر که آماده و مهیای نحر باشد. شترکه ازدر نحر کردن باشد: جزور؛ شتر کشتنی. ( دهار ).
شتر کشتنی. [ ش ُ ت ُ رِ ک ُ ت َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شتر که کشتن را باشد. شتر که کشتن را سزد. شتر که آماده و مهیای نحر باشد. شترکه ازدر نحر کردن باشد: جزور؛ شتر کشتنی. ( دهار ).
شتر که کشتن را باشد شتر که کشتن را سزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صاحب اقبالی که پای خود به وقت اقتدار بر گلوی دشمن عاجز فشارد کشتنی است
💡 گر در آتش طلبد عشق توام شمع صفت کشتنی باشم اگر خرم و خندان نروم
💡 وقت خون ریختنم شد به چه موقوف کنی کشتنی که نمی بایدت از جابر خواست
💡 به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد
💡 اگر مطالبهای میکند ملامت نیست نه کشتنیست بدین امتحان نه زندانی
💡 گر طلبم وصل تو، کشتنیام؛ کز ازل، خون منت شد حلال، وصل توام شد حرام!