شانه نیام

لغت نامه دهخدا

شانه نیام. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) قاب شانه. شانه دان. غلاف شانه: و از وی [ آمل طبرستان ]آلاتهاء چوبین خیزد، چون: کفچه و شانه و شانه نیام. ( حدود العالم چ ستوده ص 146 ). رجوع به شانه دان شود.

فرهنگ فارسی

قاب شانه شانه دان

جمله سازی با شانه نیام

💡 بهم چسبیده اشجارش چو شانه رهی باریک چون مو در میانه

💡 به جستجوی زلف او شکسته تا کمر پایم به دامنگیریش دستم جدا از شانه افتاده

💡 در طیره‌ام از باد که آمد سویت وز شانه که دست می‌زند در مویت

💡 چو شانه کرد صبا جعد سنبل سیراب بنفشه بر طرف عارض چمن زد خال

💡 تا شانه صفت سر ننهی در سر این کار سر رشته آن زلف معنبر نتوان یافت