فرهنگ معین
( سوهان آجین ) ( ~. ) (ص فا. ) استاد سازندة سوهان.
( سوهان آجین ) ( ~. ) (ص فا. ) استاد سازندة سوهان.
( سوهان آجین ) استاد سازنده سوهان ( خاتم کاری ).
💡 سود درم های ناب ز آژده، سوهان باد بیخت بغربال ابر بر در و دیوار زد
💡 سوهان (چناران)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چناران در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 ترکیب این فلزات هنگام آهنگری، سوهانکاری یا صیقل دادن فولاد، الگویی پر از جزئیات ایجاد میکرد.
💡 به نیش و ناخن و چنگال و چوب و سنگ و سفال برندواره و سوهان و گرز و پُتک و سَفَن
💡 خشک می آید به چشم سرو چون سوهان روح ریشه در دل کرد تا آن قامت موزون مرا
💡 بر چرخ کجا پای توان هشت به سُلّم بر کوه کجا راه توان کرد به سوهان