فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: استهزا کردن.
( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: استهزا کردن.
کنایه از: استهزا کردن.
💡 نخوتش بر ما سبالی میزند لیک ریش از رشک ما بر میکند
💡 گرم شد پشتش ز خورشید عرب چه غمستش از سبال بولهب
💡 آن شکم خصم سبال او شده دست پنهان در دعا اندر زده
💡 لاف تو ما را بر آتش بر نهاد کان سبال چرب تو بر کنده باد
💡 تو هلا در بندها را سخت بند چندگاهی بر سبال خود بخند
💡 آز با جود او چو ممتلیان پست همچون سبال جنبلیان