سائل بودن

لغت نامه دهخدا

سائل بودن. [ ءِ دَ ] ( مص مرکب ) جاری شدن. جریان داشتن. روان بودن. رجوع به جاری شدن شود. || گدا بودن. || پرسان بودن. بتمام معانی رجوع به سائل شود.

فرهنگ فارسی

جاری شدن

جمله سازی با سائل بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز حرص آنکه ازو سائلان سؤال کنند همی سؤال بخواهد ز سائلان به سؤال

💡 گر سائلی بخواهد از آن قوم حاجتی نادم کنندش از جبروت و نکال خوبش

💡 شاه پیوسته چه آگاه و کریم است «محیط» بیم محرومی و ناکامی سائل نبود

💡 و اكيدا سفارش شده كه سائل را رد نكنيد گر چه به نصف خرمائى باشد.

💡 اگر به سائل‌، دست تو بحر و کان بخشد هنوز نبود جود تو زین کرم آگاه

💡 از مال تو سائلان نکاهند بده شکرانه آن که از تو خواهند بده

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز