زردرویی کشیدن

لغت نامه دهخدا

زردرویی کشیدن. [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) خجالت کشیدن. شرمندگی. شرمساری:
زردرویی می کشم زآن طبع نازک بی گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم.حافظ.هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد
زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو.حافظ.زردرویی بکشد هرکه حجابی دارد
غنچه تا گل نشود رنگ نمی گرداند.ملا مفرد همدانی ( از آنندراج ).

جمله سازی با زردرویی کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زردرویی نتوان در صف محشر بردن خون من بر سر جوش است شهیدان مددی

💡 از صر صر خزان نکشد زردروییی گلزار شوکتی که تواش تازه شبنمی

💡 تمنا گرچه آخر زردرویی بار می‌آرد برای لاله‌رویان چهره کاهی می‌توان کردن

💡 از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد

💡 زردرویی در شراب بی خمار عشق نیست روز محشر خون ما گلگونه قاتل شود

همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
کرده یعنی چه؟
کرده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز