زر ازده

لغت نامه دهخدا

( زرآزده ) زرآزده.[ زَ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زرآژده. زراندوده. زرخلانیده. زرآجیده. زرکوبی شده. زردوزی شده:
نهادند سر سوی آتشکده
بدان کاخ و ایوان زرآزده.دقیقی.همه راه و بی راه گنبدزده
جهان شد چو دیبا به زرآزده.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( زر آزده ) زر آژده زر اندوده زر کوبی شده

جمله سازی با زر ازده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر حرفی ازدهان تو پیچیده نامه ای است از بس خورد زتنگی جا هیچ وتاب حرف

💡 ز حسرت گهر آبدار گفتارت گهر چو آب،روان گردد ازدهان صدف

💡 در هر مورد كه حدّاقلّ يك چهارم كلّ نمايندگان مجلس شوراى اسلامى از رئيس جمهور و ياهر يك از نمايندگان از وزير مسؤول، درباره يكى از وظايف آنان سؤال كنند، رئيس جمهور يا وزير موظّف است در مجلس حاضر شود و به سؤال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رئيس جمهور بيش از يك ماه و در مورد وزير بيش ازده روز به تاءخير افتد مگر با عذر موجّه به تشخيص ‍ مجلس شوراى اسلامى.