لغت نامه دهخدا
ریش تپه. [ ت َپ ْ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) ریش محرابی. مورچپه. لحیانی. تپه ریش. پرریش. بلمه. ریشو. درازریش. بزرگ ریش. آنکه ریش بزرگ و انبوه دارد نه بسیار بلند. مقابل کوسج. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به لحیانی و مترادفات دیگر شود.
ریش تپه. [ ت َپ ْ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) ریش محرابی. مورچپه. لحیانی. تپه ریش. پرریش. بلمه. ریشو. درازریش. بزرگ ریش. آنکه ریش بزرگ و انبوه دارد نه بسیار بلند. مقابل کوسج. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به لحیانی و مترادفات دیگر شود.
ریش محرابی. مورچیه. لحیانی تپه ریش. بزرگ ریش.
💡 آن خسته شهیدست فصیحی که نداند الماس کدام و جگر ریش کدامست
💡 تا چرا نیش غمت تیز گذشت از جگرم جگر ریش مرا هست توان بیش گرفت
💡 شبی سر برآوردم از جیب خویش چو آهی که خیزد ز دلهای ریش
💡 صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل کرد آنکه دلم ریش شد او مرهم دل
💡 از نیش حوادث دلکی بود مرا ریش وز نیشتر دوری تو ریش تر آمد
💡 چند کنی ریشخند آنکه گذشتست سبلتش از گوش و موی ریش ز پستان