رقعه دوختن

لغت نامه دهخدا

رقعه دوختن. [ رُ ع َ / ع ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پیوندکردن. ( از آنندراج ). وصله بر جامه زدن:
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
روز دگر بامداد رقعه بر آن دوختن.سعدی.هم رقعه دوختن به و الزام کنج صبر
کز بهر جامه رقعه برخواجگان نبشت.سعدی.دو صد رقعه بالای هم دوخته.
چو حراق خود در میان سوخته.سعدی ( بوستان ).

جمله سازی با رقعه دوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فانی به یک نظر به تو چشم از حیات دوخت حاجت به چشم دوختن اندر نظاره نیست

💡 جامه زهد دوختن بر تن پیر سینه چاک عقل هوس کند ولی رشته عمر کوته است

💡 جامه پرهیز را خرقه بسی دوختم عشق چنان بردرید کش نتوان دوختن

💡 چو شمع آتش از دیده افروختن به از چشم بر دست کس دوختن

💡 از مژه در نعل اسبش دوختن نعل اسبش لعل مسمار آمده است

💡 عجز نفس حباب راکرد به خامشی‌گرو رشته کجاست تا توان نغمهٔ ساز دوختن