لغت نامه دهخدا
رسته خاک. [ رُ ت َ / ت ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) همه موجودات این کره خاکی. ( ناظم الاطباء ). کنایه از سایر موجوداتست. ( برهان ) ( انجمن آرا ).
رسته خاک. [ رُ ت َ / ت ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) همه موجودات این کره خاکی. ( ناظم الاطباء ). کنایه از سایر موجوداتست. ( برهان ) ( انجمن آرا ).
همه موجودات این کره خاکی کنایه از سایر موجوداتست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انواع همریختیها برای خود نامهای خاصی دارند، که در تعمیمشان به ریختهای نظریه رستهها نیز از همین نامها بهره میبرند.
💡 دام همیشه تا بود آفت بال و پر بود رسته شود ز دام تو بال و پرم به جان تو
💡 رسته بد از چشم من گرچه بجز مو نبود موی چو از چشم رست چشم فرو ریخت آب
💡 184- نهال وجودش رسته از بوستان نبوت است، پاك نژاد و پاكيزه خو و نيكسيرت است.
💡 باز در جای قدیم خویش می گیرد قرار رسته از آزار تن خالص زلاف ما و من
💡 کجا رستن توانی جامی از شوخی که زلفش را کمند گردن مردان از خود رسته می بینم