لغت نامه دهخدا
رزین بن سلیمان. [ رَن ِ ن ِ س ُ ل َ ] ( اِخ ) یکی از بنومروان بن ابی حنیفة است و گاهی شعر میگفته است. ( از الفهرست ابن الندیم ).
رزین بن سلیمان. [ رَن ِ ن ِ س ُ ل َ ] ( اِخ ) یکی از بنومروان بن ابی حنیفة است و گاهی شعر میگفته است. ( از الفهرست ابن الندیم ).
یکی از بنو مروان بن ابو حنیفه است و گاهی شعر میگفته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گام نخستین ز سلیمان گذرد پیش گر عشق ببندد کمر مور در این راه
💡 بر وی ز مکر دیو سلیمان برد پناه بر چشم بندگان درش همچو پر کاه
💡 دل ز تسخیر سر زلف تو شد شادی مرگ مور را حوصله ملک سلیمان نبود
💡 با سلیمان در سخن پیش آمدم لاجرم از خیل او بیش آمدم
💡 سخن را سلیمان زبان برگشاد نخست آن دلاور چنین کرد یاد
💡 تو سلیمانوش به شادروان دری کردهای از ماه نو انگشتری