ذات القرون

لغت نامه دهخدا

ذات القرون. [ تُل ْ ق ُ ] ( اِخ ) کنیت شام است. مرقش اکبر راست: و اهلی بالشام ذات القرون. ( از المرصع ).

فرهنگ فارسی

کنیت شام است.

جمله سازی با ذات القرون

💡 در اين دو آيه با توجه به بحثى كه در آخرين آيات گذشته در باره غفلت مستمر گروهعظيمى از مردم جهان در طول اعصار و قرون پيشين گذشت ميفرمايد: (آيا آنها نديدند كهما افراد زيادى از قرون و اقوام پيش از آنها را بر اثر طغيان ظلمشان به هلاكت رسانديم)؟! (الم يروا كم اهلكنا قبلهم من القرون ).

💡 نخست مى فرمايد: (ما به موسى كتاب آسمانى داديم بعد از آنكه اقوام قرون نخستين راهـلاك كـرديم، كتابى كه براى مردم بصيرت آفرين بود، و مايه هدايت و رحمت تا متذكرشـونـد) (و لقـد آتـيـنا موسى الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون الاولى بصائر للناس وهدى و رحمة لعلهم يتذكرون ).

💡 و باز مى فرمايد: ((و ان لكم فى القرون السابغة لعبرة؛ همانا براى شما ازسرگذشتهاى پيشينيان درس هاى مهمى است.))(4)

💡 4- در كنار تاريخ بايد فلسفه ى تاريخ نيز بيان شود تا مايه ى عبرتباشد.(384) (اهلكنا القرون... كذلك نجزى )

💡 و اين همان اشكالى است كه فرعون به موسى كرد، و گفت: (فمابال القرون الاولى ) يعنى پس بگو ببينم سرنوشت گذشتگان چه شد؟ و موسى درپاسخش سخن از علم خدا گفت، و جواب داد: (علمها عند ربى، فى كتابلايضل ربى و لا ينسى ).

💡 ((و اعتبروا بما قد رااءيتم من مصارع القرون قبلكم...(369) ))از آنچه كه درميدان هاى نابودى امت هاى پيشين ديده ايد عبرت گيريد - بهعوامل سقوط و انقراض آنان توجه كنيد.